|
شکلات کاکائویی : باجه نفرین رازیست آدمی که به سودای هیچ و پوچ روزی هزارمرتبه میمیرد تا زندگی کند!
| ||
|
اولین گام : دیشب با خواهر بزرگ حرفیدیم و قرار شد که امروز با خانه شهرزاد تماس بگیره.! فی القصه بگویم که خواهر گرامی ساعاتی قبل تماس گفته و گفتگویی با مادر شهرزاد خانم داشته که نتیجه آن پیگیری در چند روز آینده شد! و از قضا یکی از خانمهای فامیل که در چند شب قبلی داستان شهرزاد قصد همکاری با ما را داشت ( همان شب گفتگو با پدر) نیز من باب احوالپرسی با مادر زن آینده ام ( خخخخ) نیز به خانه شان زنگیده و سرانگشتی هم به داستان ما نشان داده است . تا به اینجا که خاطرمان از زاویه مادر زن جمع است اما از جانب پدر زن همچنان تفریق است! چرا که همزادمان در این خانواده کمی که چه عرض کنم ، بیش از حد کرم ریزی می نموده و ذهن مبارک این پدر زن را مشوش نگاه داشته است! حالا انشاا... که به امید خدا همه چی به هم دوخته شود.
[ چهارشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۲ ] [ 11:51 ] [ ملودی ]
|
||
| [ طراحي : دراگون ] | ||