شکلات کاکائویی : باجه نفرین
رازیست آدمی که به سودای هیچ و پوچ روزی هزارمرتبه میمیرد تا زندگی کند!
اولین شب خواستگاری

 

دوشنبه ۲۱ بهمن  ساعت ۸:۱۵ با ایل و تبارمون رفتیم دم خونه حاج آقا خاسر (khasar) آینده  

درب گشوده شده و ما رفتیم داخل. مثه جلسه کنکور که تمامی رفقا لبریز از استرس بودن و من خونسرد بودم ، اینجا هم خیلی ریلکس بودم. اما مجبور بودم طبق دستور العملهای پیش کسوتان سرمو پایین نگه دارم و ساکت دست به سینه و کمر صاف بنشینم. خانواده حاج آقا خاسر این ژست مارو دیدن به خیالشون استرسم بالای درجه غنی سازی بود.

این جلسه فقط برای آشنایی خانواده ها برگزار شدو طبق معمول گفتن از بچه ها و مدرک و شغلو کارو اصالتو .... بود.

خواهرای شهرزاد خیلی زیر چشمی منو نگاه میکردن!!! یکی شونو که کارد میزدی خونش نمیامد... نمی دونم چرا اینقد عصبانی بود. ولی  والدینش نرمال بودن.

خلاصه بعد از یک ساعتو نیم  گفتمانمون تمام شد و اومدیم خونه. رفتم برای گرفتن گزارش ، بله طبق حدس قبلی ، خواهرای شهرزاد مخصوصا کوچیکه خیلی بدش اومده بود. تنها مادر و پدرش از من و خانوادم خوششون آمده بود. بهرحال این خواهرا حرفایی زده بودم که شدیدا به غرورم برخورده بود و بجای عصبانیت فقط تاسف خوردم به حال و روز خودمون ایرانی ها !!! که از اصالتمون تنها یه هخامنشی رو یاد گرفتیم و یه کوروش کبیر که ایشون هم به برکت تبلیغات اینقد کبیر شده! مابقی از سر تا پامون ، از زیر پوست تا روی پوست همش فرهنگ و تفکر تزریق شده غربی شده و روز به روز عمق فاجعه بیشتر میشه چرا که این خودباختگی فرهنگی به " روشنفکری، تمدن ، باکلاسی و امثالهم " تغییر نام پیدا میکنه.

 

[ دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۲ ] [ 23:46 ] [ ملودی ]
درباره وبلاگ

تو را برای ابد ترک می کنم ،مریم
چه حسن مطلع تلخی برای غم ،مریم

پکی عمیق به سیگار می زنم اما
تو نیستی که ببینی چه می کشم،مریم

برای آنکه تو را از تو بیشتر می خواست
چه سرنوشت بدی را زدی رقم ،مریم   
**************************

امکانات وب