شکلات کاکائویی : باجه نفرین
رازیست آدمی که به سودای هیچ و پوچ روزی هزارمرتبه میمیرد تا زندگی کند!
اولین بوسه عاشقانه

اولین روز کاری هفته بعد ... اتعطیل که شدم شهرزاد اومد دنبالم با ماشین  می چرخیدیمو حرف میزدیم.

چرا شهرزاد اینقد بزرگ و رسمی حرف میزد؟ ،فقط بخاطر اینکه این بار اسم ازدواج درکار بود؟ آخه دخترها یه ویژگی های خاصی دارن دیگه!  همیشه سعی داشت خودشو مثبت نشون بده، متفاوت با بقیه دخترا ، هرچیزی رو میگفت اولین بارم!!!

من که ازش نخواستم بگه. ولی این سبک حرف زدن دل منو چرکی میکرد! با ۲۳ سال سن امکان نداره !!!

خلاصه امروز یه ۵ ساعتی باهم بودیم. حرفهایی که زدیم خیلی منو دو دل کرده بود. هر دو تا در سکوت خلوتمون اطرافو نگاه میکردیمو یه نگاهم به همدیگه و لبخند... گفتم شهرزاد میخوام ببوسمت ... آروم لبامونو گذاشتیم روی هم ... با یه فشار کوچولو چند ثانیه نفسمو حبس کردم ... و این اولین بوسه عاشقانه از نوع خالصش بود.

گرچه بار اولم نبود ولی این از روی  عشق و علاقه ی صادقانه ی دوطرفه بود . و  ازاین بوسه فهمیدم علاقه شهرزاد شدیدتره تا علاقه من.

اما با گفتن اینکه این اولین بارم بود دوباره ذهن منو به چالش کشوند.

[ شنبه ۶ مهر ۱۳۹۲ ] [ 7:42 ] [ ملودی ]
درباره وبلاگ

تو را برای ابد ترک می کنم ،مریم
چه حسن مطلع تلخی برای غم ،مریم

پکی عمیق به سیگار می زنم اما
تو نیستی که ببینی چه می کشم،مریم

برای آنکه تو را از تو بیشتر می خواست
چه سرنوشت بدی را زدی رقم ،مریم   
**************************

امکانات وب