|
شکلات کاکائویی : باجه نفرین رازیست آدمی که به سودای هیچ و پوچ روزی هزارمرتبه میمیرد تا زندگی کند!
| ||
|
ما وفا کردیم جفا پنداشتند عشق ما را ادعا پنداشتند
هرکه از دریا و طوفان حرف زد بی تامل ناخدا پنداشتند
جیغ خفاش هزاران ساله را روی گیتارش صدا پنداشتند
درتوهم خانه ایمانشان ناخدایان را خدا پنداشتند
دستشان در خون ما آغشته بود رنگ خونم را حنا پنداشتند
خانه درویش کنج عزلت است خلوت ما را خطا پنداشتند. ماشااله خلیلی [ چهارشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۲ ] [ 7:46 ] [ ملودی ]
|
||
| [ طراحي : دراگون ] | ||