|
شکلات کاکائویی : باجه نفرین رازیست آدمی که به سودای هیچ و پوچ روزی هزارمرتبه میمیرد تا زندگی کند!
| ||
|
شبی با سولماز
تعطیلات عید قربان تمام شده بود و دلتنگ برای دیدن شهرزاد بودم. اولین روز کاری بود و طبق معمول منتظر پایان روز تا ساعت قرارمون از راه برسه. بازهم طبق معمول هر روز کوچه پشتی و داخل ماشین . این بار یه مهمان هم همراهمون بود. اولین ویلن من ... سولماز ... ویلنی که شهرزاد خیلی مشتاق دیدنش و شنیدنش بود. توی ماشین دقایقی برای شهرزاد ویلن زدم و شهرزاد هم بعد حدود دو ماه واسم ویلن زد. لحظات زیبایی برای شهرزاد رقم میخورد. گرچه شب زیبایی بود ولی آخر شب یه کوچولو سر دیدن خواهرم باهم بگووووو مگوووو کردیم. که اینم نمکه دیگه [ شنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۲ ] [ 18:21 ] [ ملودی ]
|
||
| [ طراحي : دراگون ] | ||