|
شکلات کاکائویی : باجه نفرین رازیست آدمی که به سودای هیچ و پوچ روزی هزارمرتبه میمیرد تا زندگی کند!
| ||
|
خنده ای که به تبسمی نمادین مبدل شد.
امروز اولین روز آبان ماه بود و روز عید غدیر. پدر برای استقبال از بازگشت عمو کوچیکه از حج اومده بود اینجا. منم برای نهار رفتم جایی که پدر دعوت شده بود. همش به این فکر میکردم که چطور میشه با پدر صحبت کرد ؟ آیا پدر خودش میاد در مورد شهرزاد باهم صحبت کنیم؟ در همین افکار بودم که پدر کمی سرش رو خم کرد سمت من و پرسید : خونه این دختره رو می دونی کجاست؟ باباشو میشناسی؟ و این استارت بحث ما شد. پدر سوال میکرد و من جواب میدادم. تا اینکه زنگ زد به یکی از عموها به امید اینکه شاید خانواده شهرزاد رو بشناسن. از قضا میزبان ما هم ( از هر دو طرف، زن و شوهر) خانواده شهرزاد رو میشناختن. بالاخره بحث من و شهرزاد در این محفل داغ شد و خانم میزبان شروع کرد به گفتن : مادرش رو میشناسم فامیل ماست و از روستای آبا اجدادی ما هم هستن ... خانم بسیار مهربون و خوش برخورد ... . مرد میزبان هم شروع به گفتن کرد : بله آقای فلانی با من همکار بوده ولی توی بخش دیگه ای... . خوشبختانه یکی از اقوام میزبان، همسایه شهرزادشون بود. همه خندان بودیم که پدر گفت : شماره دختره رو داری؟ گفتم بله. گفت :شماره خونشونو بگیر. آقا خلاصه اینکه ما شماره خونه شهرزاد رو گرفیم و دادیم. اما قرار ش اول با اون همسایه صحبت کنن. نمیدونم آدم از دست جماعت سیستانی چه بکنه! به قول یه استاد دانشگاهی، ما برای شناساندن فرهنگ سیستانی باید سیستانی های اصیل رو پیداکنیم و در دانشگاه های خودمون استخدام کنیم. افرادی که الان با نام سیستانی پُز میدن یه مشت آدم های چندش آور شدن. از آه و ناله که بگذریم خانم همسایه سیستانی اینطور گفته بود : ما ۳۰ ساله همسایه اینها هستیم. پدر خانواده اهل سنت هست! مادر خانواده یه اخلاق خاصی داره !! توی زندگی بچه هاش دخالت میده !!! خواهر بزرگش با شوهرش مشکل داشته !!!! از خوده دختره چیزی نمیدونیم والا ، نه اینه دخترهای ما رو باباشون میبره دانشگاه، با دخترشون رفت و آمد ندارن !!!!! نه اصلا تهران زندگی نکردن !!!!!! خدای من ..... آخه شما که دختر مجرد هم سن و سال من ندارین پس چرا باید اینطور حرف برنید؟! واقعا درسته که تحصیلات و اجتماعی بودن خیلی در اخلاق و منش انسانها تاثیر میذاره. شهرزاد قسم میخوره که ما دو دوره مختلف رو در تهران زندگی کردیم و اونجا دوتا خونه داریم.این خانم که ۳۰ ساله همسایه ما بوده ندیده پدرم بهمراه شوهرش واسه نماز میرن مسجد محله ! مشکل داشتن یه زن و شوهر در زندگی خصوصیشون چه ربطی به تحقیقات در مورد دختر دیگه خانواده داره ؟ شما که با این خانواده در رفت و آمد نیستین از کجا فهمیدین مادر خانواده در زندگی بچه هاش دخالت داره؟ مگر هر کار ثوابی رو باید به چشم کباب کردن نگاه کرد؟ وقتی از دختر کسی چیزی میپرسن و شما چیزی نداری که بگی چرا باید طوری جواب بدی که دل مردم به شوره بیفته ؟ مگه شهرزاد با پای پیاده میره دانشگاه؟ مگه باباش اونو آزاد گذاشته که هر غلطی میخواد بکنه ؟ مگه شهرزاد اونقد ر شعور نداره که خوب و بد رو تشخیص بده؟ شهرزاد میگفت : یه بار برای دختر یکی از همسایه ها اومده بودن واسه تحقیق و بجز از خونه ما و دیگران ، از این خانم هم تحقیق کرده بودن و اون دختره همسایه ما الان نزدیک به ۴۰ سال سن داره و هنوز مجرده!!!
خلاصه خنده های جمع ما همه یکهویی به سکوت تبدیل شد! و وقتی به چشم های حاضرین نگاه میکردم یه حس عجیبی داشتن. و سر و سامان گرفتن من و شهرزاد تا نیمه راه رفته بود که با بیشعوری یک خاله زنک همه چی نزول کرد به نقطه مبدا و شاید به مدت یکی دو ماه عقب افتاد! [ چهارشنبه ۱ آبان ۱۳۹۲ ] [ 16:0 ] [ ملودی ]
|
||
| [ طراحي : دراگون ] | ||